علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

177

تاريخ بيهق ( فارسى )

اوصاف و عادات ملوك است ، و نه ضياع و عقار ساختن ، كه آن « 1 » كار رعايا بود ، و خدمتكار سلطان درجه و رتبت دارد ميان رعيت و ميان سلطان ، از رعيت برتر بود و از سلطان فروتر ، بسلطان مانندگى نبايد كرد در نقد ذخيره نهادن ، و برعيت « 2 » مانندگى نبايد جست در ضياع و مستغلات ساختن ، اندر خدمت « 3 » سلطان بمرسومى قناعت بايد كرد و از آن خرجى بر رفق « 4 » مىكرد و جاه و نفاذ امر ، و خرجى متوسط از خدمت سلاطين بيش طمع نبايد داشت ، و بدين جاه كسب دنيا نبايد كرد تا بماند ، كه اگر جاه را سبب « 5 » كسب دنيا سازد هم جاه زايل شود هم مال و روا بود كه جان را آفت رسد ، و هر كجا كه دار الملك بود بايد كه آن كس را سراى معمور بود ، تا بر سر رعيت نزول نبايد كرد . و اگر هر جاى كه پادشاه آنجا نشيند و آنجا شود گوسفندكى چند دارد مصلحت بود ، كه هر كه گوسفند « 6 » ندارد در خدمت سلطان در مروت و ضيافت بر وى فرو بسته باشد ، و اگر تواند چنان سازد كه خرج وى از مرسوم زيادت آيد ، تا هم مروت بود هم دفع آفت ، و امانت برزد در گفتن و نوشتن « 7 » تا از سياست و عزل ايمن بود ، و اگر اين جاه خويش در اغاثت ضعفا و اعانت محاويج صرف كند ركنى از اركان سعادت آخرت حاصل كرده باشد ، بدين وجه هم در دنيا بى آفت بود هم در عقبى اميدى فسيح بود برحمت حق تعالى . و من منظومه قوله جرمى قداربى على العذر * فليس لى شئ سوى الصبر فاسر عنى « 8 » خاطرى كله * لا نفق الايام فى الشكر و او را از جهت « 9 » مهر زنى قاضى در غزنى حبس فرمود ، بعد از آن طغرل برار « 10 » كه غلام گريختهء محموديان بود ملك غزنى بدست گرفت و سلطان عبد الرشيد را بكشت و خدم ملوك را با قلعه فرستاد ، و از آن جمله يكى ابو الفضل بيهقى بود كه از زندان قاضى با حبس قلعه فرستاد ، ابو الفضل در آن قلعه گويد

--> ( 1 ) كه اين . ( 2 ) نص ، و برغبت . ( 3 ) در خدمت . ( 4 ) نص و نب ، بر وفق . ( 5 ) وسيلت . ( 6 ) گوسپند . ( 7 ) و نبشتن . ( 8 ) نص و نب ، منى . ( و اسراء بمعنى زايل ساختن است و اسرى عنه گويند نه اسرى منه ) . ( 9 ) و او را جهت . ( 10 ) و بعد از آن طغرل بدان .